مهدى محقق

21

مجموعه متون و مقالات در تاريخ و اخلاق پزشكى در اسلام و ايران ( فارسى )

خشم و غيظ و فزع « 36 » . نوع دوم آنكه به صورت غير ضرورى موجب ديگرگونى بدن مىگردند ، مانند تغييرى كه در نتيجهء ضربت شمشير يا حملهء جانور درنده و يا سوختگى در بدن پديد مىآيد . همچنين ، بايد نوع دردى كه پزشك قصد درمان آن را دارد شناخته شود ؛ زيرا ، تا نوع درد شناخته نگردد بيرون آوردن آن از بدن غير ممكن است . و نيز اندازهء درد بايد دانسته شود تا ملاك درمان قرار گيرد ؛ زيرا ، اندازهء درد براساس امور زير متفاوت است : نيروى بيمار و سن و مزاج او ، و اينكه اين بيمارى در چه فصلى اتفاق افتاده ، و هواى روز بخصوص بيمارى چگونه بوده است ، و شهرى كه بيمارى در آن زندگى مىكند چه نوع است « 37 » ، و همچنين بيمار به چه چيز عادت و به چه شغلى اشتغال دارد . بنابراين فرق ميان اين دو گروه اين است كه اصحاب تجارب هنگام برخورد با بيمار به تجربيات گذشته - از كسانى كه داراى همين نوع از بيمارى بوده و مقدار بيمارى و مزاج بيمار و سن او هم مانند بيماران گذشته بوده - برمىگردند و همان دارو را كه در گذشته توفيق‌آميز بوده به كار مىبرند ؛ ولى ، اصحاب قياس از همان شواهد كه سن و مزاج و عادت و شهر بيمار باشد قانون كلى در هر نوعى از انواع بيماريها در ذهن خود ترسيم مىكنند و هنگام برخورد با بيمار تازه به آن قانون مراجعه مىكنند . اما ، اصحاب حيل به اسباب بيماريها و عادات و سن بيماران و اوقات سال و مزاج و شهرها و نيروها و اعضا نمىنگرند و در برخورد با بيماريها به تك‌تك خواص آنها توجهى ندارند ، چه آنكه آنها را نهايتى نيست ، بلكه توجهشان فقط معطوف به شناخت جنبه‌هاى كلى و عام است كه نزد آنان عبارت است از استمساك و استرسال و تركيبى از اين دو . مرادشان از استمساك حبس شدن فضولاتى است كه عادتا مىبايد از بدن برون آيند ، همچون بند آمدن ادرار و مانند آن ، و مقصود آنان از استرسال ، افراط در بيرون آمدن همين فضولات است ، مانند پىدرپى ادرار كردن و مانند آن « 38 » . و

--> - به اين‌گونه عوارض در بيماران خود داشته باشد ، زيرا مزاج جسم تابع اخلاق نفس است . النوادر الطبية ، ص 11 . ( 36 ) . براى آگاهى از تفصيل اين موارد رجوع شود به كتاب جالينوس به نام الى اغلوقن فى التأتى لشفاء الامراض ، صص 26 - 27 . ( 37 ) . جالينوس اصحاب حيل را بدين‌گونه توبيخ مىكند كه شما هرگز از خانه‌هاتان بيرون نيامده‌ايد و سفر نكرده‌ايد و اختلاف شهرها را ندانسته‌ايد . اگر رفته بوديد مىفهميديد كه ميان شهرهاى زير دب اصغر ( خرس كهتر ) و شهرهاى زير خط استوا چه فرق است . خمس رسائل ( مكاتبات و مناقضات ميان ابن بطلان و ابن رضوان ) ، ص 55 . ( 38 ) . گاهى از استرسال و استمساك تعبير به استفراغ و احتقان شده است ؛ چنان‌كه اخوينى گفته است : « معنى احتقان آن بود كه چيزى آمدنى اندر تن بماند و نيايد و معنى استفراغ آن بود كه چيز ناآمدنى بيايد . » هدايه . ص 179 .